بیمه پاسارگاد (1997)

مقایسه شرکت های بیمه در سال
نویسنده : علی نادری - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
ارزیابی شرکت های بیمه از نظر بیمه عمر
نویسنده : علی نادری - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
فرم گزارش ماهانه دفاتر 1997
نویسنده : علی نادری - ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
صفحه دوم قرم گزارش ماهانه دفاتر 1997
نویسنده : علی نادری - ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
سیستم جوایز ماهانه فروش نمایندگان کد1997
نویسنده : علی نادری - ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳٠
 

سیستم جوایزماهانه نمایندگان فروش بیمه پاسارگاد کد1997 (نادری)

میزان فروش

جایزه سطح 1

5000000ریال

جایزه سطح 2 4000000ریال

جایزه سطح 3

2500000ریال

جایزه سطح 4

1000000ریال

جایزه سطح 5

500000ریال

پورتفو ی( حق بیمه ماهانه)

 

مبلغ 4000000 تومان به بالا

مبلغ 3500000 تومان به بالا

مبلغ 3000000 تومان به بالا

مبلغ2500000

تومان به بالا

مبلغ 1500000

تومان به بالا

تعداد بیمه نامه درماه

تعداد100 بیمه نامه به بالا وحداقل  3000000 تومان پورتفوی

تعداد 80 بیمه نامه به بالا با حداقل 2500000 تومان پورتفوی

تعداد 60 بیمه نامه به  بالا با حداقل2000000 پورتفوی

تعداد 40 بیمه نامه به  بالا

با حداقل 1500000 تومان

پورتفوی

تعداد 30 بیمه نامه با حداقل 1200000 تومان پورتفوی

1-     سیستم جوایز ماهانه نمایندگان فروش بیمه عمر نمایندگان 1997 بصورت آزمایشی برای 500 نماینده درتهران و شهرستانها برقرار میگردد.

2-     در پایان هرماه به نماینده ای که بالاترین فروش براساس جدول فوق الذکر را داشته باشد جایزه تعیین شده و لوح تقدیر اعطا میگردد .

3-     مدیران شهرستانها موظفند علاوه برگزارش ماهانه فروش  نفرات برتر را به دفتر تهران اعلام نمایند.

4-     نفرات برتر هرماه در جلسه مارکتینگ ماهانه در دفتر تهران تعیین می گردند.

5-     هرماه بدلیل جمع آوری وتحلیل اطلاعات نفرات برتر ماه قبل اعلام میگردد .

6-     خانم پژواک مسولیت جمع آوری وتحلیل اطلاعات را برعهده دارد.

7-     سیستم تشویق مدیران به زودی اعلام میگردد.

8-      درصورتیکه تشخیص نفر برتر بین تعداد فروش و مبلغ فروش با مشکل روبرو گردد هردو به پرتفوی تبدیل تا نفر برتر مشخص گردد .

            


 
 
خروج بیمه ایران از لیست تحریم های اتحادیه اروپا
نویسنده : علی نادری - ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۸
 
 
خروج بیمه ایران از لیست تحریم های اتحادیه اروپا
 
با رای دادگاهی در اتحادیه اروپا تحریم اعمال شده علیه 7 بانک و شرکت ایرانی لغو شد. چندی پیش اتحادیه اروپا این شرکت‌ها را به اتهام مشارکت در فعالیت‌های هسته‌ای ایران تحریم و اموال آنها را بلوکه کرده بود؛ اما اکنون دادگاه عمومی اروپا که دومین مرجع قضایی عالی رتبه در اروپا است تصریح کرده است: «اتحادیه اروپا نتوانسته شواهد کافی در مورد مشارکت این شرکت‌ها در فعالیت‌های هسته‌ای ایران ارائه دهد.» پست بانک، بانک توسعه صادرات، شرکت بیمه ایران، شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی ایران، بانک رفاه کارگران، بانک بین‌المللی پرشیا و شرکت کشتیرانی گودلاک از جمله این موسسات هستند.
البته گفته شده که حکم لغو تحریم‌های اعمال شده علیه این موسسات فورا اجرا نمی‌شود و شورای اروپا 2 ماه فرصت دارد تا درباره حکم صادر شده درخواست تجدید‌نظر بدهد. اما فضای کلی شکل‌گرفته در خصوص ایران بعد از انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری ایران، طرف‌های مذاکره‌کننده را به دادن فرصت بیشتر به ایران برای اعتماد‌سازی تشویق کرده است. در کنار این هفت شرکت ایرانی که از لیست تحریم‌ها خارج شده‌اند بانک ملی ایران و بانک ایران و اروپا (که سهامدار آن بانک صنعت و معدن، ملت و تجارت است)، همچنان تحت تحریم‌های غرب قرار دارند. اتحادیه اروپا به درخواست لغو تحریم‌های اعمال شده توسط این دو نهاد پولی رسیدگی کرده است، اما این تحریم‌ها را فعلا موجه دانسته است؛ اما بهمن‌ماه سال گذشته بود که بانک ملت ایران بعد از دو سال نیم از فهرست بانک‌های تحریم‌شده اروپا خارج شد. به نظر می‌رسد با وجود برخی از تهدیدات بین‌المللی، فشار تحریم‌ها بر شرکت‌های ایرانی کاهش یافته است. براساس حکم دادگاه اروپا، از ناصر باطنی، رییس سابق شرکت کشتیرانی ایران هم که دو سال پیش در فهرست تحریم‌های اتحادیه اروپا قرار گرفت، رفع تحریم شده است. به گفته ناظران، تصمیم دادگاه اتحادیه اروپا در لغو تحریم چند موسسه ایرانی تلاش غرب برای اعمال فشار بیشتر به ایران را به چالش کشیده است

 
 
چگونه فرصت‌ها را از دل شکست بیرون بیاورید؟؟
نویسنده : علی نادری - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۳
 

 

پائول سیمون گفته «زمین خوردن را یاد بگیرید، قبل از این که پرواز را بیاموزید.»  

 پائول سیمون گفته «زمین خوردن را یاد بگیرید، قبل از این که پرواز را بیاموزید.» شکست خوردن ضربه سختی به هر فردی وارد می‌کند. 

بیشتر ما حتی تا حدی با حس محتاط بودن نسبت به کلمه «شکست» بزرگ می‌شویم که سعی می‌کنیم از کودکی تا حد امکان از صدای بلند والدینمان، یا باختن در بازی با همسالانمان، یا شرمسار شدن جلوی همکلاسی‌هایمان در مدرسه دوری کنیم، اما برای تغییر اثر شکست در زندگی کاری و تبدیل آن به موقعیتی مثبت و پربازده راه‌هایی وجود دارد. جی استینفلد، موسس و مدیر عامل شرکت Blind.com به این راه‌ها اشاره کرده است: 

  شکست را بپذیرید 
در شرکت Blinds.com همیشه امکان شکست در برخی از کارهای ما وجود دارد. اگر در این شرکت کار کنید و حداقل گاهی شکست نخورید، مشخص است که به اندازه کافی در مورد امور مختلف فکر نمی‌کنید. 
یکی از ارزش‌های کلیدی شرکت ما «تجربه کردن بدون ترس از شکست است.» من از اینکه احساس ترس حتی بر باهوش‌ترین و خلاق‌ترین کارمندان غلبه می‌کند متنفرم و به همین دلیل تصمیم گرفتم این حس ترس را در شرکت خودم از بین ببرم و آن را با علاقه‌مندی برای تجربه کردن و توسعه مداوم جایگزین کنم.  من به عنوان یک مدیر، بسیاری از کارها را در همان دفعه اول به درستی انجام نمی‌دهم؛ پس چگونه از کارمندانم انتظار داشته باشم که اینگونه باشند؟ سعی کنید هر چیز را امتحان کنید، یاد بگیرید و برای دفعه بعد آن را بهتر انجام دهید. این تغییر الگو می‌تواند برای شما سودآوری داشته باشد. 

  سریع‌تر و هوشمندانه‌تر شکست بخورید 
من به شدت ریسک گریز هستم. برای اینکه موقعیت شکست مثبتی داشته باشم و سلامت روانم را به عنوان یک مدیر عامل حفظ کنم، باید پروژه‌های بزرگ را به شیوه‌ای کنترل شده اداره کنم که هر گاه شکست رخ دهد،‌ اثر آن کاهش یابد. در شرکت ما هیچ‌گاه پروژه‌ها به طور کامل منحل نمی‌شوند. در عوض دقیقا می‌دانیم که چه کارهایی را چه زمانی و چرا انجام نداده‌ایم و سپس از همان نقطه کار را از سر می‌گیریم.  توصیه من این است که در عمر کاری خود نقطه بن‌بست پروژه‌ها را جزو برنامه‌ریزی روزانه خود انجام دهید. این کار برای شما کاملا جدید خواهد بود. کارمندان من به جای اینکه بگویند «خیلی خوب شروع کرده‌ایم و باید منتظر باشیم ببینیم چه پیش می‌آید،» می‌گویند «چه نتایجی را می‌توانیم در این چند تاریخ مختلف انتظار داشته باشیم و اگر به نتایج مورد نظرمان دست پیدا نکردیم، چه باید بکنیم؟»
این یعنی آنها قبل از وقوع هر چیزی، خود را برای آن آماده می‌کنند. همچنین بدون اینکه نگران آینده باشند، برای تجربه کردن قدرت می‌گیرند. 

  فرصت‌ها را از دل شکست بیرون بیاورید.
وقتی به اشتباهاتی که قبلا در کسب‌وکارمان مرتکب شده‌ایم نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که از این شکست‌ها اطلاعات و دانش زیادی به دست آورده‌ایم:
 در مورد مشتریانمان یاد گرفته‌ایم که اولویت‌های آنها چیست، چه میزان حاضرند هزینه کنند و دوست دارند چگونه با آنها رفتار شود. 
 در مورد تکنولوژی به این نتیجه رسیده‌ایم که به چه ابزارهایی نیاز داریم، تکنولوژی‌های جدید چه ارزشی برای ما دارند، چه چیزهایی را باید برون‌سپاری کنیم و چه چیزهایی را باید در داخل بسازیم. 
 در مورد گزارش‌نویسی دریافته‌ایم که چه معیارهایی واقعا اهمیت دارند، چگونه بهترین داده‌ها را جمع‌آوری کنیم و چگونه سنجیده‌هایمان را تفسیر کنیم.
 در مورد کارمندان فهمیده‌ایم که قابلیت‌های اصلی و علاقه آنها در کجا قرار گرفته‌اند، چه کسانی می‌توانند شسکت را به موفقیت تبدیل کنند و چه کسانی مدیران واقعی هستند. 
بخشی از یک شکست موفقیت‌آمیز، تفسیر درس‌هایی است که خود را به ما نشان می‌دهند. به یاد داشته باشید که همیشه آن چیزی که خودتان به دنبالش هستید نمی‌آموزید.

   رویکرد محور باشید  
گاهی اوقات اداره کردن یک کسب‌وکار مثل کار یک چشم پزشک است؛ اینکه بپرسید «با کدام لنز واضح‌تر می‌بینید؟ لنز شماره 1 یا 2؟» و شاهد هستید هیچ‌گاه کارمندی که اولین بار لنز اصلاحی درست را انتخاب نکرده، آشفته و ناراحت نمی‌شود.
باختن یک نتیجه را نشان می‌دهد، اما شکست یک رویکرد را منعکس می‌کند. پذیرای این رویکرد باشید تا کمک کنید توانایی‌های شرکتتان برای یادگیری و توسعه افزایش یابد

 
 
تسلیت به مناسبت شهادت امام رضا
نویسنده : علی نادری - ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٢
 

السلام علیک ایها الامام الرئوف علی بن موسی الرضا

شهادت امام رضا برهمه ارادتمندان تسلیت باد 


 
 
آیا همه اونهایی که با طلوع افتاب از خواب بلند میشن غروب افتابو میبینن ؟ مثل شوما
نویسنده : علی نادری - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۱
 

یادتونه دو هفته پیش راز موفقیت شوماخر قهرمان اتومبیل رانی هفت سال پی در پی  جهان را تو وبلاگ گذاشتیم تا از ازش استفاده کنیم اون قهرمانی که خیلی رویا در سرداشت برای اینده خودش برای بچه هاش و...

او چند روزه که در کماست وپزشک ها قطع امید کردن

ما آرزوی سلامتی برای او می کنیم

شوماخر حتما یک بیمه نامه عمر وتامین آتیه سنگین داره و حساب پس اندازش هم باید پرباشه

اما ما چه پیش بینی برای اینده خانواده مون کردیم

حتما فکر می کنیم هیچ اتفاقی برای ما نمی افته

یک لحظه فکر کنیم ببینیم چه کسانی می شناسیم که سال گذشته کنار ما بودند که الان کنار ما نیستند

همین الان گوشی تلفن بردار وبا شماره تلفن 77187222یا هرشماره تلفن شرکت بیمه ای که دوست داری تماس بگیر و یک بیمه عمر بخر


 
 
شروع فعالیت نمایندگان أذربایجان غربی
نویسنده : علی نادری - ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٠
 

دوهفته پیش بنا به دعوت خانم مهدیفر نماینده جنرال پاسارگاد جهت اموزش بیمه عمر وارد ارومیه شدم وپس از پیاده شدن از هواپیما سوار برتاکسی فزودگاه راهی دفتر بیمه مهدیفر شدم .

هنوز مساقتی طی نکزده بودیم  که احساس کزدم باید قبل از رسیدن به مقصد تکلیفم در رابطه با یک شهروند ارومیه ای انجام بدم

من : آقای راننده هوا چطوره این روزه ها ؟

راننده : خیلی سرد بود ازدیشب تا حالا بهتر شده

من  : وضع اقتصادی ارومیه ای  ها چطوره ؟

راننده : الحمدا... تعر یفی هم نداره . همه چیز گران شده

من : وضع  شما که تاکسی  فرودگاه دارید که بدنیست

راننده : الهی شکر  خوب هم نیست

 من : بیمه تامین اجتمایی که داری؟

راننده : اره دارم

من : من تونم یه سوال ازتون بپرسم

راننده : بفرمایید

من : جه ارزوهایی دارید؟

راننده : بجه هام خوشبخت بشن

من : چند تا بچه داری

راننده : دوتا   یک دختر 6ساله ویک پسر9ساله

من : دخترتو خیلی دوست داری

راننده : خیلی

من : دوست داری چه کاره بشه

راننده : دکتر بشه

من : تولدش یادته

راننده : اره

من : زود گذشت

راننده : خیلی  مثل دیروز

من : اگر الان بشه 20 سال بعد ودختر با ذوق وشوق بیاد خونه وبگه بابا من تو دانشگاه پردیس کیش دانشگاه تهران رشته پزشکی قبول شدم و شهزیه ام 500 میلیون تومان میشه داری بهش پرداخت کنی تا هم تو به آرزوت برسی و هم دخترت خوشبخت بشه

راننده : نه  ندارم

من : اون موقع دخترت که میبینه دوستاش که باباشون کارگر بوده ولی میره ثبت نام می کنه چه فکری در باره شما میکنه

راننده : نمی دونم

درست داشتی می تونستی هزینه شو پرداخت کنی

اگر من یک پیشنهاد بهت بدم که با روزی یک ساعت بیشتر کار کردن بتونی برای هرکدوم از بچه هات 500 میلیون تومان پس اندازکنی نظرت چیه ؟

خوبه

من: ساعتی چند با تاکسی پول درمیاری >

راننده : 4000 تومان

من : ماهش چند میشه

راننده : 120000 تومان

من نماینده شرکت بیمه پاسارگادم ما یک طرحی داریم بنام تامین آینده فرزندان شما برای هرکدوم اربچه ها 60000 ماهانه تومان یعنی روزی 2000 تومان پرداخت میکنی بچه هات اندوختشون معادل یک میلیاردو هشتاد میلیون تومان تا یک میلیاردودویست میلیون تومان میشه  ضمنا از سال دوم به به بعد هم میتونن وام بدون ضامن با کارمزد 4% دریافت کنن و پوشش بیمه عمر هم دارن و ... بنظر شمااین طرح چطوره ؟

راننده: خیلی خوب . چطو من میتونم برای بچه هام بنویسم

من : کارتم بهش دادم  بیاد دفتر مهدیفر وهمانروز عصر تماس گرفت با مهدیفر تا بیمه نام رو بنویسه

 

 ضمنا" در این دو روز تعداد 18 نفر برای نمایندگی بیمه عمر آموزش دیدند و فعالیت اونها اغاز شده

 


 
 
ترازو
نویسنده : علی نادری - ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٠
 

 مثل امروز که از سرما مداد تو دستام می لرزه و مثل همین ترازو که سنگینی و نشون می ده ، حالا من خوب می دونم لرزیدن چه حسیه ، می دونم سنگینی بار زندگی رو دوشم حس کنم.

آخر یکی از آخرین روزهای گرم زندگی واسه من یه اتفاق افتاد که آخر روزهای خوب من بود.

مثل هر روز با شوق و اشتیاق می رفتم مدرسه ، آخه من درسم خیلی خوب بود و پدرم همیشه به من می گفت : دوست دارم دکتر بشی ، خوب درس بخون ، صبح همون روز که می خواستم برم مدرسه زودتر از همیشه بیدار شدم چون پدرم به همراه مادرم باید می رفتن یه مسافرت اجباری ، حال پدر بزرگم مناسب نبود و اونا شهرستان زندگی می کردن و کسی جز پدرم نداشتن ، پدرم یه جورایی به پدر بزرگم کمک می کرد تو هزینه های درمانش اما بیشتر وقتام نمی تونست نه اینکه نخواد آخه پدرم یک کارگر ساده بود ، صبح اون روزهیچ وقت یادم نمی ره نگاه های مهربون مادرمو ، هنوز مزه ی لقمه ی نون و پنیری که برام می ذاشت تو کیفم تا زنگ تفریح بخورم یادمه و پدرم که پول توجیبی بهم داد گفت: هرچی دوست داری واسه خودت بگیر ، اما نه من و نه اونا هیچ کدوم نمی دونستیم که این لحظه ها دیگه تکرار نمی شه نه برای من ، نه برای اونا .

ظهر مثل همیشه زنگ خورد ، منتظر بودم که مادرم بیاد دنبالم هرچی گذشت نیومد ، آخر دیدم یکی از همسایه هامون اومد ، اما نه مثل همیشه که خندان بود ، این بار یه بغضی توی گلوش بود و صداش لرزید و گفت : بیا بریم خونه ، پرسیدم مامانم پس کجاس؟

گفت: یه کاری پیش اومده واسش گفته من بیام ،رفتیم به سمت خونه ، هر چی به خونه نزدیک می شدم دلشوره هام بیشتر و بیشتر می شد ، همون خونه ای که تازه اجاره کرده بودیم.

بالاخره رسیدیم به خونه ، کاش نمی رسیدیم ، اتوبوسی که پدر و مادرم باهاش رفته بودن چپ کرده بود و ...

پارچه سیاه در خونه به من می گفت که رنگ روزای من قرار چه رنگی بشه ، حالا من نه کسی و دارم ، نه مدرسه می رم

 

برای زنده بودن این ترازو مونده که به این امید باشم یکی بیاد خودشو وزن کنه و یه پولی بده که از گرسنگی نمیرم ، اگر پدر بزرگم بیمه بود پدرم لازم نبود بره اونجا که ، اگر پدرم بیمه بود اگر اتفاقم می افتاد من درسمو می خوندم به آرزوش می رسیدم ، به جای این ترازو یه ترازو تو مطبم می ذاشتمو به سلامتی مردم کمک می کردم باهاش ، چه اگه هایی که کاش زودتر پدرم به فکر می افتاد و با خودش می گفت !

اگه می خوام پسرم دکتر بشه ،

اگه می خوام آینده خوبی داشته باشه و اگه ...

ببخشید هوا سرده و دیگه نوک مدادم داره تموم می شه واسه این که نلرزی واسه اینکه ... ،

بیمه باش فقط همین ، یه لحظه رو از دست نده ، فقط همین ، همین امروز ...

 

 

 

منبع : وبسایت حامی