بیمه پاسارگاد (1997)

هیلتون موسس هتل هیلتون
نویسنده : علی نادری - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٦
 

هیلتون موسس هتل هیلتون
-  من به خدا ایمان دارم و معتقدم که با عبادت می توان به عشق الهی دست یافت.
- من به صداقت ایمان دارم و معتقدم که هرکس دروغ بگوید زندگی خود را تباه کرده است.
- من به شور و شوق و شهامت ایمان دارم و معتقدم که بدون آنها نیرومندترین تواناییهای انسان خفته و نهفته باقی می ماند.

«آغاز زندگی هرکسی زمانی است که جهت زندگی خود را تعیین می کند. تا آنجا که به یاد می‌آورم، مردم همواره مرا سمبل شور و اشتیاق دانسته اند. اشتیاق بود که مرا پیش می برد و عبادت بود که از من محافظت می کرد».
موفقیت هیلتون از همان سالهای نخستین زندگی آغاز شد. موفقیت و شهرت او صرفاً مرهون استعداد و تواناییهایش در ادارة یک هتل مجلل نیست؛ بلکه حاصل شم و بینش اقتصادی اوست. هیلتون در سرمایه گذاری ماهر، در مذاکره و معامله سرآمد و در تمام داد و ستدها، حسابگر و دوراندیش بود. برخورداری از یک حس ششم نیرومند به او فرصت می داد تا زمان مناسب انجام هر کاری را تشخیص دهد. چشمان نافذ و تیزبین او هرگونه فرصت مناسب سرمایه گذاری را می دید. از اینها مهمتر او اصلی اساسی را اهمیت می داد که عبارت بود از:


«انتخاب افراد شایسته و مناسب، واگذاری کارهای مهم و کلیدی به آنان و پذیرفتن بی چون وچرای نقطه نظرهایشان»
وقتی هیلتون در سن نود و یک سالی چشم از جهان فروبست، صد و هشتاد پنج هتل در آمریکا و هفتاد و پنج هتل در کشورهای دیگر را تحت سرپرستی داشت. او قبل از گرفتن هر تصمیم، مدتها دربارة آن به تحقیق می‌پرداخت و جوانب آن را می سنجید. اگر به این نتیجه می رسید که نمی تواند هتلی را بخرد، آن را اجاره می‌کرد و اگر نمی توانست اجاره کند، آن را می ساخت. این مرد بلند قامت و ارزشمند، شیفتة کار خود بود و شور و اشتیاق از سراسر وجودش می بارید. او حتی هنگام خوردن و خوابیدن به هتل می اندیشید و تمام شب را با رویای هتل به صبح می رساند.
هیلتون در روز کریسمس سال 1808 در سن آنتونیو (ایالت نیومکزیکو) به دنیا آمد. او در میان هشت عضو خانواده، دومین نفر و نخستین پسر بود. پدرش گاس هیلتون در اسلو به دنیا آمد و در سال 1808 جاذبه غرب او را واداشت تا به آمریکا مهاجرت کند. گاس هیلتون برای مدتی در فورت دوج در ایالت آیوا، زادگاه همسر آلمانی تبارش زندگی کرد؛ سپس در شهر سوروکو، نیومکزیکو، ساکن شد و آنگاه در سن آنتونیو رحل اقامت گزید.
در تعطیلات تابستان، هیلتون در فروشگاه پدر به کار می پرداخت و ماهانه پنج دلار مزد می گرفت که در آن زمان چنین مزدی کافی و سخاوتمندانه بود. پدرش به او گفته بود که اگر به کار خود عشق و علاقه نشان دهد، حقوق او را دو برابر خواهد کرد. از آن پس علاقه و اشتیاق او به کار افزون شد و ناخودآگاه از اصل طلایی تلاش پیروی کرد. گویی مقدر بود که با اتکا به این اصل تحولی در دنیا بوجود آورد. او با ابتکارها و اقدامهای ارزندة خویش، پدر را به شگفتی واداشت. مثلاً در باغچه کوچک خانه سبری می کاشت و پس از برداشت آن را می‌فروخت.
پدرش پیوسته در انتظار فرا رسین تعطیلات تابستان بود زیرا می دانست که کنراد از استعداد و تواناییهای بی نظیری در کسب برخوردار است و آیندة درخشانی را در پیش رو دارد. موفقیتهای هیلتون در کسب، او را به فکر انداخت که دانشکدة افسری نیومکزیکو را رها کند. گاس برای ترغیب پسرش حقوق او را تا بیست و پنج دلار افزایش داد.
بحران اقتصادی سال 1907 بر این نابسامانی و پریشانحالی افزود؛ چرا که قیمتها به شدت تنزل یافت و گاس به یکباره همة اندوخته اش را از کف داد. البته فروشگاه اوچنان پر رونق بود که از عهدة جوابگویی مشتریان برنمی آمد اما سقوط قیمتها باعث شد که او اجناس را با قیمتی بسیار پایین بفروشد و در نتیجه با اینکه اجناس را با قیمت نازلی تهیه کرده بود متضرر شود. عاقبت گاس آب پاکی را روی دست اعضای خانواده ریخت و ورشستگی خود را به آنان اعلام کرد؛ اما افزود که نباید از این واقعه هراسی به دل راه دهند؛ به خصوص که یک بار پیش از آن طعم تلخ ناکامی را چشیده اند. او سلامت باز یافتة مادر خانواده را مهمتر از هر چیزی می دانست. به هر حال گاس هیلتون با فرزندان خود به مشورت پرداخت و نظر و پیشنهاد آنان را برای امرار معاش پرسید. نقطه نظرهای کنراد هیلتون نشان می داد که او در آغاز پیمودن راهی بزرگ است:
«به نظر من بهتر است پنج، شش اتاق موجود در خانه را به اتاقهایی مثل یک هتل تبدیل کنیم. این شهر به یک هتل نیاز دارد. البته ممکن است در روز، یا حتی در هفتة اول کسی به ما مراجعه نکند، اما خبر گشایش این هتل کوچک به زودی در همه جا خواهد پیچید. مادر و خواهران آشپزی خواهند کرد».
او در نیمه شب از خواب برمی خاست و به ایستگاه قطار می رفت تا مسافرانی را که از قطار ساعت یک پس از نیمه شب پیاده می شوند، برای اقامت در هتل، دعوت کند. او در ایستگاه قطار بی درنگ به باروبنه مسافران می چسبید و آنها را به هتل هدایت می کرد؛ پس از نام نویسی مسافران، همه جا را بررسی می کرد تا چیزی مثل پتو، صابون، حوله کم و کسر نباشد. آنگاه وسایل و خدمات مورد نیاز مسافران را بر یادداشتی می‌نوشت و آن را روی دیوار می چسباند تا مادر و خواهرانش براساس آن اقدام کنند.
او تا لحظة مرگش می گفت که حاضر نخواهد شد که تجربیاتش را با یک میلیون دلار عوض کند. کنراد در سال 1907 با موفقیتی که اولین هتلش به دست آورد فرصتی یافت تا در دانشکدة معدن نیومکزیکو به تحصیل بپردازد.
«من آموختم که اگر راحت بنشینم، هرگز راه به جایی نخواهم برد».
داستان زندگی هیلتون پر از فراز و نشیب است. هیلتون به خاطر سوابق درخشان کارش، به سمت کارپرداز ارتش منصوب و در مارس سال 1918 به فرانسه اعزام شد. هفت ماه بعد، تلگرافی از مادرش به او رسید که در آن نوشته بود، پدرش در سانحة اتومبیل کشته شده است. کنراد در سال 1919 از ارتش کناره گرفت و به آمریکا بازگشت تا کسب از رونق افتادة خانواده را احیا کند.
خدمت بیشتر، قیمت بیشتر
هیلتون به تغییراتی اساسی در هتل دست زد. او معتقد بود که از یک سانتیمتر جا هم باید به نحو احسن استفاده شود.
بیزاری از اتلاف پول و فرصت و کار بی ثمر. به عبارت دیگر همه اینها را طلا فرض کن و بکوش که این معادن طلا را به دست آوری.
هیلتون به اینکه هتلهایش ویژگیهایی داشته باشند که آنها را از هتلهای دیگر متمایز کند، اهمیت می داد.
در طول دهة 1920، هیلتون و شرکایش هتلهای زیادی را در نقاط مختلف دنیا خریداری، اجاره و یا احداث کردند. بحران اقتصادی هیلتون را واداشت تا چهار هتل خود را به کلی تعطیل کند، برخی از اتاقها و حتی طبقات هتلهای دیگر را ببندد و هزینه ها را به طور چشمگیری کاهش دهد. او از بیمه نامة عمر خود به عنوان وثیقه استفاده کرد و مقداری وام گرفت و حتی به طور نیمه وقت در هتلهای واگذار شده به دولت، به کار پرداخت. دست کم هشتاد درصد از هتلها در آستانة ورشکستگی قرار گرفتند. عاقبت در سال 1935 سود حاصل از سرمایه گذاری او در نفت به یاری اش آمد و به اومجال داد تا مقداری از بدهی کمرشکن خود را بپردازد. او تقریباً بیشترین پله های موفقیت را پیموده و سختیها و مرارتهای آن را پشت سرگذاشته بود.
آنگاه هتل تاون هاوس را در سال 1942 خرید که برایش بیش از یک میلیون دلار شد. این هتل به مدد سازماندهی خوب و نظم و ترتیبش در سال اول کار خود، دویست و یک هزار دلار سود داشت. هتل روزولت و هتل پلازاشکارهای بعدی او بودند با اینکه او در کاهش قیمت و دریافت تسهیلات در هر معامله ای سرآمد بود، هتلهای خود را اغلب نقد می خرید. او هتل پالمرهاوس را به قیمت نوزده میلیون و سیصدو هشتاد و پنج هزار دلار و هتل استیون را به بهای هفت میلیون و پانصد هزار دلار در شیکاگو خرید.
او در سال 1946، شرکت هتلهای هیلتون را پایه گذاری کرد و خود به عنوان مدیر و مؤسس، سرپرستی آن را بعهده گرفت. هیلتون در دوازدهم اکتبر 1949 که هتل والدوروف آستوریا را خرید به اوج موفقیت خود دست یافت و شهرتش عالمگیر شد و این لحظه ای بود که کنراد هیلتون سالها انتظارش را می کشید. هتل والدوروف، مجلل ترین هتل آمریکا بود و هزار و سیصد اتاق داشت.
«هر وقت هیلتون دست به دعا بر می دارد و چیزی را از خدا طلب کند،‌به طور حتم آن را به دست خواهد آورد؛ شاید دلیل آن ، این است که هرگز از یاد خدا غافل نمانده است».
اگر چه هیلتون با موفقیتهای بزرگی روبرو شده بود؛ اما همچنان روحیة ماجراجو، او را آرام نمی گذاشت. او به بازار هتلداری در خارج از آمریکا می اندیشید. همان اصولی که او را به یکی از ثروتمندترین مردان آمریکا تبدیل کرده بود، بار دیگر به دادش رسید. او به هنگام خرید نخستین هتل خود در خارج از کشور، اصل زیر را در کانون توجه خود قرار داد:
احترام کسی را که با او داد و ستد داری، نگه دار
هیلتون در معاملات خارجی خود مانند گذشته بر سر فرمول زیر تأکید داشت:
سرمایة خود را به کار بینداز.
با بانکداران دوست باش.
سهمی از شرکت را به مدیران خود واگذار کن.

این فرولها در هر شرایطی و در همه جا کارساز بود زیرا با تصورات و باورهای مردم هر کشوری هماهنگی داشت.
هیلتون ترجیح می داد که در کشورهای خارج سرمایه گذاری کند و مایل بود که در خرید و احداث هتل با افراد بومی همان کشور شریک شود. خرید قطعه زمین مورد نیاز و هزینة احداث آن معمولاً به عهدة شرکای خارجی بود و کمکهای فنی و راه اندازی هتل را هم هیلتون به عهده می گرفت. پس از اتمام این کارها،‌طرفین قرارداد مدیریت یا اجارة هتل را امضا می کردند. کارکنان هتل نیز با دقت بررسی و انتخاب می شدند و برای کسب مهارت، دوره ای را در شرکت هتلهای هیلتون، در آمریکا می گذراندند. هتلهای هیلتون به ناگاه در سراسر دنیا سر برافراشتند و این امر لزوم تأسیس شرکت بین المللی هیلتون را در سال 1947، پیش آورد. این شرکت از شرکت اصلی هیلتون مستقل بود؛ اما ریاست هیئت مدیره و سرپرستی آن همچنان بر عهدة هیلتون بود. در ماه می سال 1967 زمانی که هیلتون از حرفه ای که با دست خالی آن را آغاز کرده بود، بازنشسته شد، شرکت بین المللی هیلتون به شرکت تی دبلیواِ ملحق شد.
این مرد با تدبیر تأثیر ژرفی بر صنعت هتلداری دنیا گذاشت. در سال 1965، شرکت هیلتون دارای شصت و یک هتل در نوزده کشور جهان بود. به بیانی دیگر، این شرکت چهل هزار اتاق و چهارصد هزار کارمند و کارگر داشت. سی درصد از کل عایدات هنگفت این هتلها که بالغ بر پانصد میلیارد دلار می شد، متعلق به هیلتون بود.
زندگی هیلتون تبلور اصل زیر است:
به خود، سرنوشت خود و خدای خود ایمان داشته باش
این اصل حس ختامی بر زندگی پایه گذار بزرگترین و ثروتمندترین قطب هتلداری جهان است