بیمه پاسارگاد (1997)

ده سال اینده دوست دارید چگونه زندگی کنید؟
نویسنده : علی نادری - ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
 

انسان زاده شده است که زندگی کند، نه اینکه خود را برای زندگی آماده نماید (قسمت اول)

حتماً به‌یاد دارید که زمانی "جیمی کارتر" رئیس‌جمهور امریکا بود. یا حادثه‌ی تلخی که برای برج‌های تجارت جهانی نیویورک رُخ داد. و یا زمانی که خبر مرگ ناگهانی "پرنسس دیانا" منتشر شد و... . لحظه‌ای بیندیشید. در آن زمان کجا بودید؟ وضعیت شما چگونه بود؟ دوستان شما چه کسانی بودند؟ اگر کسی در آن موقع از شما می‌پرسید: «ده پانزده سال دیگر چه وضعی خواهید داشت؟» چه می‌گفتید؟ آیا امروز در همان‌جایی هستید که ده سال پیش می‌خواستید؟ ببینید که یک دهه چه زود می‌گذرد!

مهم این است که اکنون از خود بپرسیم: «ده سال آینده زندگی خود را چگونه خواهم گذراند؟ امروز چگونه زندگی کنم که آن فردای مطلوب را به‌وجود آورم؟ از امروز به‌بعد برای چه هدفی باید مبارزه کنم؟ چه چیزهایی درحال حاضر برای من مهم است؟ و در درازمدت چه چیزهایی برایم اهمیت خواهد داشت؟ امروز چه قدمهایی بردارم که تقدیر نهایی من شکل پذیرد؟»


پس از ده سال، شما به‌هرحال به جائی خواهید رسید. اما به کجا؟ چه کسی خواهید شد؟ چگونه زندگی خواهید کرد؟ چه کاری از شما ساخته خواهد بود؟

اکنون زمانی است که برنامه ده ساله‌ی زندگی آتی خود را طراحی کنید، نه ده سال دیگر

 باید لحظات را دریابیم. امروز در سال 2011 میلادی و 1390 شمسی به‌سر می‌بریم. به شما قول می‌دهیم که تا بیایید و به خود بجنبید، یک دهه‌ی دیگر نیز گذشته و به سال 2021 میلادی و 1400 شمسی خواهید رسید. ده سال دیگر، زندگی امروز خود را به‌یاد می‌آوریم، همچنانکه امروز زندگی ده سال پیش خود را از نظر می‌گذرانید. آیا وقتی به گذشته‌ی خود می‌نگرید راضی خواهید بود یا ناراضی؟ شاد خواهید بود یا متأسف؟

قبلاً در مقاله "عظمت زندگی در علم نیست، بلکه در عمل است!"اشاره کردیم که بهترین راه شکل‌دادن به زندگی، آن است که دست به عمل بزنیم. اینکه افرادی در شرایط مشابه، به نتایج متفاوتی می‌رسند علتش آن است که به‌طور متفاوتی عمل می‌کنند.

خلاصه اینکه اگر می‌خواهیم به زندگانی خود جهت دهیم، باید اختیار اعمال ثابت خود را در دست بگیریم. کارهایی که گهگاه انجام می‌دهیم سرنوشت‌ساز نیستند، بلکه اعمال ثابت ما سرنوشت ما را معین می‌سازند. اکنون مهم‌ترین و اساسی‌ترین پرسش را مطرح می‌کنیم: "چه عاملی مقدم بر اعمال ماست؟ قدم‌هایی که برمی‌داریم بر اثر چیست؟ چه عاملی سرنوشت ما و مقصد نهایی زندگی ما را مشخص می‌سازد؟ چه چیز ما در اعمال ماست؟"

پاسخ، البته همان است که همیشه گفته‌ایم: قدرت تصمیم‌گیری. آنچه در زندگی اتفاق می‌اُفتد، چه خوشایند باشد و چه مایه‌ی دردسر، با یک تصمیم آغاز می‌شود. ما معتقدیم در لحظات تصمیم‌گیری است که سرنوشت شما شکل می‌گیرد. تصمیم‌هایی که امروز و هر روز می‌گیرید، وضع امروزی و سال‌های آتی شما را شکل می‌دهد.

اگر به ده سال گذشته خود بنگرید می‌بینید زمانی تصمیم‌هایی گرفته‌اید که زندگی شما را از ریشه دگرگون کرده است. شاید مثلاً همین شغلی که در زمینه بیمه، اختیار کرده‌اید زندگی شما را تغییر داده است. یا فرضاً موقعیت شغلی خود را از دست داده‌اید. شاید تازه ازدواج کرده‌اید، یا از همسر خود جدا شده‌اید. ممکن است کتابی خوانده و یا در سمیناری شرکت کرده باشید که باورها و اعمال شما را دگرگون کرده است. شاید تصمیم به داشتن فرزند یا کنترل آن گرفته باشید. شاید تصمیم به خرید خانه یا دفتری برای شرکت بیمه خود گرفته باشید، یا شروع به ورزش کرده یا آن را کنار گذاشته باشید. یا تصمیم به ترک سیگار، مهاجرت به شهری دیگر، مسافرت به دور دنیا و نظایر آن گرفته‌اید. چگونه این تصمیمات، شما را به مرحله‌ی کنونی زندگی رسانده‌اند؟

آیا در ده سال گذشته احساس غم، سرخوردگی، بی‌عدالتی، یا نومیدی کرده‌اید؟ اگر چنین است، چه تصمیمی برای رفع آنها گرفته‌اید؟ آیا همه تلاش خود را به‌کار برده‌اید، یا اینکه آن را به‌حال خود رها کرده‌اید؟ این تصمیم‌ها چگونه مسیر زندگی شما را شکل داده‌اند؟

انسان زائیده‌ی شرایط نیست، بلکه خالق آن است. (بنیامین دیزرائیلی)

بیش از هر چیز، ما معتقدیم که این تصمیم‌های ما (و نه شرایط زندگی) است که سرنوشت ما را تعیین می‌کنند. ما و شما همه می‌دانیم که کسانی در این جهان به دنیا آمده‌اند که امتیازاتی داشته‌اند. امتیاز وراثتی، امتیاز محیطی، امتیاز خانوادگی و یا امتیاز روابط. اما مرتباً می‌بینیم یا می‌خوانیم یا می‌شنویم که کسانی علی‌رغم همه ناملایمات، با تصمیمات خود، همه‌ی موانع را درنوردیده‌اند و همه محدودیت‌های شرایط را شکسته‌اند. اینها نمونه‌های نیروی بی‌کران روح آدمی هستند.

اگر تصمیم بگیریم، من و شما هم می‌توانیم زندگی خود را به‌صورت نمونه‌ای الهام‌بخش درآوریم. چگونه؟ کافیست امروز تصمیم بگیریم که نحوه‌ی زندگی خود را در ده‌سال آینده و بعد از آن مشخص کنیم. اگر هم برای آینده خود تصمیمی نگیریم، این خود نوعی تصمیم است! یعنی تصمیم گرفته‌اید که سرنوشت خود را به‌دست نگیرید و دست‌خوش شرایط محیط باشید.

لحظه‌ای فکر کنید. آیا بین "علاقه‌مند بودن" به چیزی و "مقید‌بودن"به آن، فرقی نیست؟ بارها جملاتی از این قبیل را از اشخاص می‌شنویم که: «واقعاً مایلم ثروت بیشتری داشته باشم»، یا «دلم می‌خواهد به فرزندانم نزدیک‌تر باشم»، یا «علاقه‌مندم که تغییری در این جهان به‌وجود آورم». اما این نوع اظهارات به‌هیچ‌وجه جنبه تعهد و مقیدبودن ندارند، بلکه می‌رساند که چه چیزی بهتر است. مثل اینست که بگوییم: «دلم می‌خواهد فلان اتفاق بیفتد؛ اما من در آن مورد، هیچ کاری نکنم!». این نشانه‌ی قدرت نیست، بلکه دعایی ضعیف است که از ایمان قوی ناشی نمی‌شود!

نه فقط باید تصمیم بگیرید که به چه هدفهایی مقید باشید، بلکه باید تصمیم بگیرید که چگونه فردی می‌خواهید باشید. شما باید معیارهایی برای رفتارهای قابل‌قبول خود قائل شوید و بدانید که از اطرافیان خود، چه انتظاراتی دارید. اگر معیار پایه‌ای برای آنچه که در زندگی برای‌تان قابل قبول است نداشته باشید به‌زودی دچار اعمال، افکار و نوعی از زندگی می‌شوید که از سطح شایستگی شما بسیار پایین‌تر است. پس لازم است که سطح معینی برای زندگی خود قائل شوید و تحت هر شرایطی ولو اینکه همه کارها برخلاف عقیده‌ی شما پیش رود، یا محبوب‌تان ترکتان کند، یا هیچ‌کس کمک‌تان نکند، باز هم بر تصمیم خود پابرجا باشید و بگویید که سطح زندگانی من باید بالاتر از این باشد.

متأسفانه بیشتر افراد چنین نمی‌کنند و همیشه بهانه‌هایی برای خود می‌تراشند. علت اینکه افرادی به هدف‌های خود نمی‌رسند و یا زندگانی دلخواه خود را ندارند تربیت غلط والدین، یا نداشتن فرصت در جوانی، عدم توفیق در تحصیل، سن زیاد، یا سن کم نیست. همه این بهانه‌ها چیزی به‌جز نظام اعتقادی نیست که نه‌تنها محدودکننده بلکه مخرب است.

غالباً از کسانی که از شغل خود ناراضی هستند می‌پرسم: «چرا هنوز به سر این کار می‌روید؟»، معمولاً پاسخ می‌دهند: «مجبورم!». من و شما باید درنظر داشته باشیم که مجبور به انجام هیچ کاری نیستیم. مسلماً شما ناچار نیستید به سر کار خود بروید. مسلماً مجبور نیستید در روز معین و در جای معین کار کنید. اجباری ندارید کارهایی را که در ده سال گذشته تکرار کرده‌اید انجام دهید. می‌توانید تصمیم بگیرید که از امروز کاری دیگر و فعالیتی تازه را آغاز کنید. هم‌اکنون می‌توانید تصمیم بگیرید که به تحصیل خود ادامه دهید، هنری بیاموزید، سقوط آزاد با چتر را یاد بگیرید، جسم خود را قوی‌تر سازید، زبان انگلیسی را بیاموزید، وقت اضافی خود را به قدم‌زدن در پارک‌ها بگذرانید و یا حتی به جزایر فیجی بروید و در جزیره‌ای تنها زندگی کنید!!! اگر واقعاً تصمیم بگیرید، تقریباً هرکاری را می‌توانید بکنید. پس اگر از نوع روابط خود رضایت ندارید، هم‌اکنون تصمیم به تغییر آن بگیرید. اگر از شغل فعلی خود ناراضی هستید آن را عوض کنید. اگر شادابی و سلامت بیشتری را طالب هستید هم‌اکنون اقدام کنید. در یک لحظه می‌توانید قدرتی را در خود به‌وجود آورید که تاریخ را دگرگون سازد.

تمامی مقالات "از بیمه‌گری تا توانگری" را بدین‌منظور می‌نویسیم که شما را واداریم تا غول عظیم تصمیم را در خود بیدار کنید و نیروی بی‌پایان، شادابی و سرزندگی، و شادمانی زندگی را که حق شماست به‌دست آورید. باید بدانید که در این لحظه قادر به گرفتن تصمیمی هستید که می‌تواند باسرعت، زندگی شما را دگرگون سازد. تصمیم به ترک عادت، یا کسب مهارت، یا نحوه‌ی برخورد با دیگران، و یا تماس تلفنی با کسی که سال‌هاست با وی صحبت نکرده‌اید. شاید کسی هست که اگر با وی تماس بگیرید، به‌کمک وی، شغل بهتری پیدا کنید. شاید تصمیم بگیرید که از هم‌اکنون شادی‌ها و احساسات مثبت را در خود زنده کنید. برای شما مقدور است که از لذت و خوشی بیشتر، اعتماد بیشتر و آرامش فکری بیشتر بهره‌مند شوید. حتی پیش از اینکه این مطالعه این مقاله را تمام کنید، می‌توانید از نیروی عظیمی که در درون شماست استفاده کنید. هم‌اکنون تصمیمی بگیرید که شما را در مسیری نو، مثبت و نیرومند از رُشد و خوشبختی بیندازد.

زندگی شما از لحظه‌ای تغییر می‌کند که تصمیمی تازه و صحیح بگیرید و به آن پایبند باشید.چه‌کسی باور می‌کرد که تصمیم و ایمان مردی آرام و بی‌ادعا، که پیشه وکالت و روحیه‌ای انفعالی داشت، دارای چنان قدرتی باشد که امپراطوری بزرگ بریتانیای کبیر را سرنگون کند؟! معذالک عزم راسخ "مهاتما گاندی" که می‌خواست هندوستان را از سلطه‌ی بریتانیا نجات دهد، بشکه‌ی باروتی بود که زنجیره‌ای از وقایع را به‌وجود آورد و توازن نیروها را برای همیشه در جهان به‌هم زد! مردم نمی‌دانستند که او چگونه به هدف‌های خود دست می‌یافت. اما او هیچ راهی برای خود باقی نگذاشته بود، مگر آنکه براساس آنچه وجدانش حکم می‌کرد، عمل نماید. هیچ راه دیگری برایش پذیرفتنی نبود. همه‌ی بزرگان دنیا افراد مصممی بوده‌اند. تصمیم می‌تواند هم موجبی برای دردسر شود و هم اینکه شادی‌ها و فرصت‌هایی باورنکردنی به ارمغان آورد. تصمیم نیرویی است که امور نامرئی را به مرئی و رؤیاها را به واقعیت تبدیل می‌کند.

جالب‌ترین نکته درباره‌ی این قدرت این است که شما هم‌اکنون آن را دارا هستید. نیروی انفجاری تصمیم، چیزی نیست که مخصوص افراد برگزیده، سرافراز، ثروتمند و یا خانواده‌دار باشد. این نیرو همان‌قدر در اختیار یک کارگر معمولی است که در اختیار فلان پادشاه است. هم‌اکنون که درحال مطالعه‌ی این مقاله هستید، این نیرو در اختیار شما نیز هست. یک لحظه دیگر می‌توانید از این نیروی عظیم که در درون شما نهفته است و درانتظار اندکی شهامت از طرف شماست بهره‌مند شوید. آیا امروز، روزی نیست که شما بالآخره تصمیم بگیرید نشان دهید که به‌عنوان یک انسان، بسیار بیش از آن چیزی هستید که تاکنون به‌نظر رسیده‌اید؟! بگذارید امروز روزی باشد که یک‌بار و برای همیشه زندگی خود را با عظمتی که در روح شماست هماهنگ سازید و سپس به خود اعلام کنید که: «این است آنچه من هستم. این است راه زندگی من. این است کاری که می‌خواهم انجام دهم و هیچ عاملی نمی‌تواند مانع رسیدن من به مقصود شود و مرا منصرف گرداند.»

انسان بسیار مغرور و باشهامتی را به‌خاطر آورید که نامش خانم "رُزا پارکز" (Rosa Parks) بود. درسال 1955 میلادی، این خانم، یک روز در منتگمری آلاباما (Montgomery Alabama) سوار اتوبوس شد و حاضر نشد طبق قانون، صندلی خود را به فرد سفیدپوستی بدهد. این عمل آرام و سرکشی از قانون، جرقه‌ای بود که طوفانی از آتش بحث‌وجدل برانگیخت و او به‌صورت الگویی برای نسل‌های بعد درآمد که از او پیروی کنند. و این آغازی برای جنبش حقوق اجتماعی شد و زمینه‌ای برای بیداری و آگاهی انسان‌ها فراهم کرد که آثار آن امروزه هم در صحبت‌هایی که از مساوات، عدالت اجتماعی و فرصت‌های یکسان برای همه آمریکائی‌ها، صرفنظر از جنس و رنگ و نژاد و مذهب می‌شود پیداست. آیا خانم "رزا پارکز" در آن لحظه که تصمیم گرفت صندلی خود را به فرد سفیدپوستی واگذار نکند آینده را درنظر داشت؟ شاید! اما آنچه بیشتر محتمل است آن است که تصمیم او مبنی بر اینکه خود را به سطحی بالاتر از درجات انسانی برساند، او را به این کار واداشت. ببینید تصمیم یک زن چه آثار عمیقی در جامعه گذاشته است!

ممکن است الآن با خود بگویید: «من هم دلم می‌خواهد چنین تصمیم‌هایی بگیرم؛ اما در زندگی تجربه‌های تلخی دارم.» اجازه می‌خواهیم تا داستان مرد دیگری را برای‌تان بگوییم. "اد رابرتس" (Ed Roberts) مردی معمولی بود، محبوس در یک صندلی چرخدار، که تصمیمی فراتر از محدودیتهای ظاهری خویش گرفت و پس از آن به مردی غیرمعمولی و فوق‌العاده بدل شد. این مرد از سن 14 سالگی، از گردن به پایین، فلج بوده است. روزها با دستگاه مخصوصی نفس می‌کشید که یادگیری طرز کار آن بسیار دشوار بود و شب‌ها در یک ریه‌ی آهنی می‌خوابید! وی 15 سال با بیماری فلج اطفال مبارزه کرده و بارها تا پای مرگ رفته بود. درد و رنج وی می‌توانست تمام عمر، او را مشغول کند، اما او تصمیم گرفت که زندگی دیگران را بهتر سازد!

تلاش‌های وی در 15 سال اخیر باعث بالارفتن کیفیت زندگی معلولان شده است. وی عموم مردم را آموزش داد و بانی بسیاری از تغییرات از قبیل سطوح شیب‌دار و پارکینگ‌های مخصوص معلولان در ساختمان‌ها شد. وی اولین معلولی بود که از دانشگاه "برکلی" کالیفرنیا فارغ‌التحصیل و سپس به‌عنوان رئیس بخش نوتوانی ایالت کالیفرنیا انتخاب گردید تا بتواند باز هم به معلولان خدمت کند.

خیلی‌ها می‌گویند: «من دلم می‌خواهد چنین تصمیمی بگیرم، اما نمی‌دانم چگونه می‌توانم شکل زندگی خود را تغییر دهم.» ترس از اینکه ممکن است نتوانند آرزوهای خود را دقیقاً جامه‌ی عمل بپوشانند این افراد را فلج کرده است. از اینرو هرگز نمی‌توانند تصمیمی بگیرند که زندگی خود را به‌صورت شاهکاری که شایسته‌ی آنهاست درآورند. ما به شما می‌گوییم که مهم نیست اگر در آغاز ندانید چگونه به هدف خود دست یابید. مهم آن است که تصمیم بگیرید راهی برای نیل به آن پیدا کنید. در مقالات قبلی "از بیمه‌گری تا توانگری" راهی را ارائه نمودیم که نام آن را "فرمول نهایی موفقیت" گذاشته بودیم و راهی ابتدایی است تا شما را به هدف برساند: 1. تصمیم بگیرید که چه می‌خواهید. 2. دست به عمل بزنید. 3. کارهای خود را بررسی کنید که شما را به هدف نزدیک‌تر می‌سازد یا خیر؟ 4. طرز فکر و راهکار خود را عوض کنید تا به نتیجه برسید.یعنی پس از تصمیم‌گیری به‌طور خودکار مراحل دیگری پیش می‌آید. اگر فقط خواست خود را مشخص کنید، خود را به انجام عملی مقید سازید، از خطاهای خود درس بگیرید، و حاضر باشید طرز تلقی خود را تغییر دهید، در آنصورت نیروی محرکه‌ای در شما ایجاد می‌شود که شما را به هدف می‌رساند.

همینکه خود را ملزم کنید که به هدف معینی برسید، چگونگی آن، خودبه‌خود رُخ می‌نماید.

در قسمت بعدی این مقاله، توضیح خواهیم داد که اگر تصمیم‌گیری تا این حد ساده به‌نظر می‌رسد، پس چرا بسیاری از افراد، در این زمینه کوتاهی می‌کنند؟

پایان قسمت اول...